ميرزا حسن حسينى فسايى

494

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

نمود و در باب سب بر خلفاى راشدين ، چندين تهمت بر ايرانيان بست و فتاوى بر كفر و ضلالت شيعه اثنى عشرى صادر نموده عود به اصفهان نمود « 1 » و به چندين حيله و رشوه ، باز به منصب امارت و كلانترى قندهار سرافراز گشته بىرضاى گرگين خان والى ، وارد قندهار گرديد و گرگين خان به ظاهر او را احترام داشته ، كارهاى سابقه را به او واگذاشت و دختر ميرويس را بر سبيل تحكم و بهانه‌جوئى ، خواستگارى نموده ، كه به حرمسراى گرگينى روانه دارد و آن پيغام بر ميرويس دشوار آمده ، بزرگان افغان را خواسته ، صورت واقعه را به آنها گفته ، عرق حميت آنها را به حركت آورده ، سوگند ياد نمودند كه در دفع گرگين خان از جان و مال دريغ ندارند ، پس ميرويس با خاطرى شاد قدغن نمود كه اين راز را پنهان داشته تا در تدارك شوم ، همگى به قيد زن طلاق يك‌جهت شدند و ميرويس به ظاهر چنان خدمتگزار « 2 » گرگين خان گرديد كه او را در خواب غفلت انداخت و دخترى نيكومنظر كه در خانه به خدمتگزارى داشت به نام دختر خود براى گرگين خان روانه داشت و گرگين خان را از خود راضى داشته ، محل وثوق و اعتماد گرديد « 3 » ، روزى ميرويس داماد دروغى خود را در باغ به ضيافت خواست و بعد از ساعتى ، ميرويس و اتباع او گرگين خان و كسان او را به قتل رسانيدند و شهر قندهار را متصرف شدند و سپاه قزلباش را كه از قضيه بىاطلاع بودند ، از دم شمشير گذرانيدند ، پس ميرويس بزرگان قبائل را كه همه اهل سنت بودند جمع نمود و فتاوى كه از علماى مكه و مدينه آورده بود ابراز داشت و چنين گفت كه اگر با من موافقت كنيد ، زنجير ذلت را از گردن خود اندازيم و سر آزادى و آزادگى « 4 » را در ميانه عالم برافرازيم « 5 » و برانداختن اين طايفه ضاله را به اعانت مسلمانان كه جهاد فى سبيل اللّه است ، بر خود حتم سازيم و جماعت افغانان با او يك‌دل و يك‌جهت گشتند و چون اين اخبار به اصفهان رسيد ، امناى دولت به جاى آنكه سپاه و اميرى را روانه دارند محمد جامى خان « 6 » نامى را به رسالت فرستادند و بعد از ورود افغانان را تهديد نمود ، ميرويس سخن را از او گرفته گفت : اهل ايران را گمان است كه عقل و حكمت در كوهستان افغانان نيامده و آن‌قدر بدان كه اگر پادشاه شما را عقلى بود به جاى رسول ، لشكر خونخوار بايد فرستاد و حكم به حبس و قيد محمد جامى خان نمود ، چون خبر حبس ايلچى به مسامع امناى دولت رسيد باز متنبه نشده ، محمد خان « 7 » حاكم هرات را كه با امير ويس مصادقتى داشت براى مواعظه و تهديد روانه قندهار نمودند بعد از ورود و موعظه ميرويس به حاكم هرات گفت اگر حق مصادقت و مصاحبت در سفر مكه با من نداشتى ، پاداش خويش را مىيافتى ، مردان آزاده بنده نگردند و شمشيرهاى كشيده در غلاف نروند و انتقام الهى نزديك است و آخر كار محمد خان حاكم هرات را محبوس داشت و بعد از رسيدن اين خبر به اصفهان حكام خراسان را براى دفع ميرويس

--> ( 1 ) . در مكه فتاوى از علماى اهل سنت گرفت كه محاربه با شيعه و قلع و قمع اين طايفه ، موافق قانون شرع شريف و مطابق احكام ملت حنيف است . تاريخ ايران ، سرجان ملكم ، ج 1 ، ص 197 . ( 2 ) . در متن : ( خدمتگذار ) . ( 3 ) . ر ك : تاريخ ايران ، سرجان ملكم ، ج 1 ، ص 198 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 495 . ( 4 ) . در متن : ( آزاده‌گى ) . ( 5 ) . ر ك : مجمع التواريخ ، ص 6 و 7 . ( 6 ) . ر ك : تاريخ ايران ، سرجان ملكم ، ج 1 ، ص 199 . ( 7 ) . ر ك : تاريخ ايران ، سرجان ملكم ، ج 1 ، ص 199 .